داستان پیدا کردن گنج من ...! - سبک برتر | آموزش مهارتهای فردی و سازمانی
پیدا کردن گنج من

۲۴ آبان ۱۳۹۵

داستان پیدا کردن گنج من …!

مردی را می‌شناسم که چندین سال پیش سودای پیدا کردن طلا در ذهنش بود بنابراین هر روز به تپه‌ای در نزدیکی ده محل زندگیشان می‌رفت و به مدت چندین ساعت با دقت خاک آن تپه را آزمایش می‌کرد او به مدت چندین ماه هر روز این کار را انجام می‌داد.

خاکی را که جمع می‌کرد روی قاشق می‌ریخت و چراغ الکلی کوچکی را زیر آن روشن می‌کرد به قول خودش سعی می‌کرد خاک را ذوب کند تا ببیند خاک طلا دارد. در هر صورت تلاش چندین ماهه‌ی او سوزاندن و خراب کردن تعداد زیادی قاشق و هدر دادن وقت زیادی بود.

او بعد از دست کشیدن از این کار مشغول به کارهای دیگری شد که نهایت آن آشپزی و کارهایی مشابه بود و هیچگاه از این حد بالاتر نرفت.

آزمایش خاک برای یافتن طلا نشان از بلندپروازی و سعی در رسیدن به ثروت است اما او نیرو و سعی خود را جایی که فایده‌ای برایش نداشت صرف کرد.

همگی ما بلندپروازی‌های مخصوص به خود را داشته‌ایم و جرقه‌هایی از میل به رسیدن به خواسته‌هایمان در درونمان بوده است بسیاری از افراد به دلیل انتخاب نادرست و نداشتن هدف و مهارت کافی با شکست مواجه می‌شوند در حالی که بلندپروازی عده‌ای حقیقی است آنان می‌دانند به کجا و به سوی چه هدفی بایستی پرواز کنند آنان از بزرگ بودن آرزوهایی که در ذهن دارند واهمه ندارند بلکه خود را برای رسیدن به آن آرزوها و خواسته‌ها آماده می‌کنند.

خود من نیز در زمان نوجوانی چند دوستی داشتم که به اتفاق هم به کوهی که در نزدیکی محله‌ی ما بود می‌رفتیم محله ما تازه آباد شده بود و با وجود آنکه محله‌ای تمیز و خوبی بود افراد زیادی در آن رفت و آمد نمی‌کردند و ما در آن دوران رویایی داشتیم و فکر می‌کردیم اگر در کوه نزدیک به خانه‌یمان جستجو کنیم حتماً گنجی را خواهیم یافت زمینه‌ی چنین فکری کارتون‌هایی بود که در دهه‌ی شصت از برنامه کودک پخش می‌شد و امیدوار بودیم آن گنج را که در انتظار ماست بیابیم و خانواده‌ی خود را با آن ثروتمند کنیم اما هرچقدر که ما جستجو می‌کردیم چیزی پیدا نمی‌کردیم بجز مشغول بودن و گاهی هم فرار از دست سگهایی که پشت سر ما می‌دویدند و اگر به ما می‌رسیدند معلوم نبود چه بلایی سرمان می‌آمد به همین دلیل با چنان سرعت و قدرتی در سراشیبی کوه می‌دویدیم که حتی گوش‌هایمان صدای سگ‌ها را نمی‌شنید و بیشتر شبیه جت جنگنده محل را ترک می‌کردیم به گونه‌ای که هر بار سگ‌ها متحیر می‌ماندند و خود را لعنت می‌کردند که باز از دستشان فرار کردیم و با خود می‌گفتند:

 اینها چه موجوداتی هستند که در سراشیبی کوه ما به گردپایشان نمی‌رسیم واقعا بشر هستند؟

چگونه رویایی خود را زنده کنیم؟
وارد شهر متروک رویاهای خود شوید و رویاهاییان را دوباره از نو بسازید و با آن زندگی کنید.

اکنون که به آن زمان و چنین آرزوهایی فکر می‌کنم لبخند بر لبانم می‌نشیند و کودکی خود را بیشتر از هر زمان دیگری دوست دارم.

بلند پروازی به شرطی که تنها از روی خیالبافی و ناآگاهی نباشد بسیار سودمند است درسی که ازگذشته گرفتم این است که بلند پروازی به من کم سن و سال و دوستم این جسارت را می‌داد که از محیط شهری و محله خود خارج شویم به کوه برویم و دنبال گنج بگردیم، با وجود آنکه می‌دانستیم سگ‌هایی بزرگ و درنده آنجا هستند باز می‌رفتیم و در پی تحقق رویای خود بودیم. بعد از گذشت سال‌ها یاد گرفتم همانند دوران کودکی با همان شجاعت و جسارت به دنبال بلند پروازی‌ها و آرزوهایم باشم ولی این بار با آگاهی از این موضوع که بزرگترین گنج عالم در درون ذهن و در درون خود انسان نهفته است. بنابراین لازم نیست زیر تخته‌ سنگ‌ها را جستجو کنم بلکه باید در لایه‌های مغزم و احساسات درونیم کنکاش نموده و خود را بیشتر بشناسم، بیشتر بیاموزم تا موفق شوم گنج درون خود را کشف نمایم آنگاه به ثروت و گنجی ابدی دست خواهم یافت.

بیشتر مردم رویاها و بلند پروازی‌های خود را فراموش کرده‌اند و خود را محصور و گرفتار در زندگی کنونی‌شان می‌بینند، جسارت ندارند به دنبال خواسته‌ها و آرزوهایشان به جزیره‌ی اسرار آمیز بروند و گنج ابدی خود را بیابند آنان پذیرفته‌اند که زندگی همین است و تسلیم شده‌اند از شما می‌خواهم بلندپروازی و رویاهای گذشته خود را به یاد آورید تا نیرویی دوباره در وجودتان ایجاد شود و هرگز از رسیدن به آرزوهای خود دست نکشید با تدبیر و آگاهی قدم در راه بگذارید و قبل از هر چیز خود را بشناسید.

برگرفته از کتاب راز بزرگراه ۱۴۴۰ نوشته احمد یاونگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *