چگونه یک میلیون دلار به دست آورید؟ - سبک برتر | آموزش مهارتهای فردی و سازمانی
چگونه یک میلیون دلار به دست آورید؟

۲۰ مرداد ۱۳۹۵

چگونه یک میلیون دلار به دست آورید؟

نوشته ای که در پی می‌آید متن سخنرانی مارشال برین (Marshall Brain) پایه گذار سایت HowStuffWorks است. این سایت یکی از پربیننده‌ترین سایت‌های نوجوانان در جهان است.

?How to earn a million dollars

مقدمه

هفته گذشته برای سخنرانی برای یک گروه ۲۰۰ نفری از دانشجویان دانشگاه Duke دعوت شدم. برگزارکنندگان سخنرانی به من آزادی انتخاب موضوعم را دادند و من تصمیم گرفتم در این مورد صحبت کنم که:چگونه یک میلیون دلار به دست آورید.چگونه یک میلیون دلار به دست آورید موضوعی است که: الف دانشجویان به آن علاقه مندند و ب من صلاحیت صحبت در مورد آن را دارم.

راه‌های آسان برای به دست آوردن یک میلیون دلار

اگر هدفتان به دست آوردن یک میلیون دلار است، چند راه ساده برای دستیابی به هدفتان وجود دارد.

چند راه ساده

برنده شدن در شرط بندی

به ارث بردن پول

ازدواج با فردی ثروتمند

مصدوم شدن و شکایت کردن

اگر به دنبال ساده‌ترین راه برای ثروتمند شدن هستید، به ارث بردن پول بایستی در بالای لیستتان قرار گیرد. البته کنترل کمی بر آن دارید.

ساده‌ترین راه دیگر برای ثروتمند شدن احتمالاً ازدواج با فردی ثروتمند خواهد بود، با فرض این که می‌توانید یک همسر مناسب پیدا کنید (اشاره می‌کنم که من خودم این روش را انتخاب نکرده و راه «عشق واقعی» را به جای آن دنبال کردم).

راه دیگر این است که می‌توانید بلیت‌های بخت آزمایی بخرید و بهترین نتیجه را آرزو کنید.

راه قدیمی دادخواهی کردن هم وجود دارد. مشکل این است که یک دادخواهی می‌تواند مدت زیادی به طول انجامیده و شما باید بیشتر آن زمان را به صحبت با وکیلان بگذرانید. مطمئن نیستم که پاداش‌هایش هم بیش از زحمت آن باشد.

به نظر می‌آید که بایستی یک راه ساده تر وجود داشته باشد و در واقع وجود دارد …

روزی ۵ دلار پس انداز کنید

راه ساده دیگر

روزی ۵ دلار در بانک بگذارید

راهی پیدا کنید تا ۱۰% بهره به دست بیاورید

درطی ۴۲ سال یک میلیون دلار خواهید داشت

اگر می‌خواهید یک میلیون دلار بدست بیاورید، روزی ۵ دلار در یک حساب بانکی بگذارید. معامله بزرگی نیست، امروزه در بسیاری از جاها یک پاکت سیگار ۵ دلار هزینه دارد. شما پولتان را در یک حساب می‌گذارید، که مانند یک صندوق انباشته عمل می‌کند که هر سال به شما بهره متوسط ۱۰ درصدی و فوری می‌دهد. در مدت ۴۲ سال شما یک میلیون دلار دارید. چه چیزی می‌تواند ساده تر از این باشد؟

مشکل این جاست که چه کسی می‌خواهد ۴۲ سال منتظر بماند؟ این مدت بسیار طولانی است. اگر بخواهید فرایند را کوتاه کرده و یک میلیون دلار را ظرف چند سال به دست آورید چه می‌کنید؟ در واقع تنها یک راه برای انجام آن وجود دارد …

یک کسب و کار شروع کنید

در این باره دو طرز فکر وجود دارد:

کارمند بودن

استخدام کردن کارمندان

بله – شما نیاز دارید که کسب و کاری آغاز کنید. آغاز کردن یک کسب و کار موفق مطمئن‌ترین و قابل کنترل‌ترین راه در دسترس برای به دست آوردن یک میلیون دلار ظرف کمتر از ۴۲ سال است.

در واقع تصمیم به شروع یک کسب و کار ما را به بخش کلیدی گفتگویمان می‌رساند. امروزه در اقتصاد ما دو ذهنیت وجود دارد. شما یا می‌توانید کارمند کس دیگری باشید یا می‌توانید کسی باشید که دیگران را به استخدام در می‌آورید. شما می‌توانید برای یک کسب و کار کار کنید، یا می‌توانید کسب و کاری برای خودتان داشته باشید.

لطفاً فکر نکنید که من می‌گویم «کارمند بودن» چیز بدی است. دلایل خوب زیادی برای کارمند بودن وجود دارد. برای مثال، کارمند بودن یک راه بزرگ برای یادگیری این است که یک کسب و کار چگونه کار می‌کند به طوری که شما بتوانید کسب و کاری برای خودتان ایجاد کنید. ساده است. شما نیاز دارید که کارمندی با چنین طرز فکری شوید.به عبارت دیگر، شما کار می‌کنید تا بتوانید رموز کار را یاد بگیرید. وارد کار شوید با هدف یادگیری هر آنچه که احتمالاً می‌توانید یاد بگیرید. در حالی که دیگری به شما برای آموزش دیدنتان پول پرداخت می‌کند. [شما از صاحب کار حقوق هم می‌گیرید]. بسیاری از شرکت‌های بزرگ حتی برای این واقعیت تبلیغ می‌کنند. برای مثال، مک دونالد در وب سایتش می‌گوید: «شما برای رشد کردن تشویق خواهید شد، یاد می‌گیرید و مهارت‌هایی را که برای پیشرفت سریع نیاز خواهید داشت همراه با شرکت مک دونالد توسعه می‌دهید- داشتن چنین تجربه ای با شرکت مک دونالد، یا با یک امتیازگیرنده مستقل یا تقریباً هر شرکت دیگری در جهان در رزومه‌تان (شرح سوابق) چشمانتان را خواهد گشود.»

اگر این را با یک آموزش عادی دانشگاهی مقایسه کنید، متوجه می‌شوید که این معامله چه قدر بزرگ است. هنگامی که در دانشگاه هستید برای آموزش دیدن پول می‌پردازید. هنگامی که یک کارمند هستید، دیگری به شما برای کسب آموزش پول می‌پردازد. پس این معامله بسیار بهتر است.حالا فرض کنیم که شما تصمیم به شروع یک کسب و کار می‌گیرید و برای یادگیری رموز شغلی هم کار کرده‌اید. اگر این روش را دنبال کنید و با روش خودتان «کسب و کارتان را شروع کنید», آنچه که مردم شما را خواهند نامید این است …

کارآفرین. تعریفی که در لغت نامه آمده به این تعریف شبیه است:

فردی که سازمان دهی کرده، اجرا نموده و برای مخاطره یک کسب و کار ریسک می‌کند.

اما تعریف من از این قرار است:

تعریف یک کارآفرین

فردی که کسب و کارهای موفق را آغاز می‌کند

آن کسب و کارها را برای ایجاد درآمد منفعل مورد استفاده قرار می‌دهد، یا …کسب و کارها را می‌فروشدکارآفرین کسی است که کسب و کارهای موفق را آغاز می‌کند. مردم چندان با کسانی که کسب و کارهای ناموفق را آغاز می‌کنند مهربان نیستند. به مجرد این که موفق شوید، یک قهرمان هستید و مردم شروع به کارآفرین نامیدن شما می‌کنند.نکته کلی درباره خلق یک کسب و کار موفق در واقع این است که پول ایجاد کند. دو راه برای پول درآوردن از کسب و کاری که خلق می‌کنید وجود دارد. شما یا می‌توانید پول را هنگامی که به جلو می‌روید (پیشرفت می‌کنید) در شکل حقوق و سود به دست آورید یا می‌توانید کسب و کار را فروخته و پاداشتان را به صورت پول یک جا بگیرید. یا در شکل ایده آل هر دو را انجام دهید.

در حالت ایده آل، پولی که شما از کسب و کار در می‌آورید به عنوان «درآمدی منفعل» ایجاد می‌شود. برای مثال فرض کنید که رستورانی را ایجاد می‌کنید. شما همه کارکنان را استخدام کرده و آن وقت یک نفر را برای اداره آن کارکنان استخدام می‌کنید. به طوری که رستوران «خودش بدون شما اداره می‌شود» حتی اگر واقعاً همیشه آن جا باشید. این همان درآمد منفعل است. به عنوان مثالی دیگر خانه ای دارید که هر ماه برایتان درآمد اجاره ای دائم ایجاد می‌کند.

اشاره می‌کنم که تعریف واژه «کارآفرین» دربرگیرنده واژه «ریسک» است و این بااهمیت است. اگر درئحال آغاز یک کسب و کار هستید پس در حال سرمایه گذاری در زمانتان و (در بسیاری موارد) پولتان در پیشبرد آن کسب و کار هستید. احتمالاتی نیز وجود دارد که کسب و کار بدون ایجاد هیچ نتیجه ای برای شما شکست بخورد. کسب و کارها در هر زمانی ممکن است شکست بخورند و این بخشی از بازی است. سه نکته وجود دارد که بایستی به آن‌ها توجه کنید …

سه نقل قول مهم

۸۰ درصد موفقیت ارائه کردن است. (وودی آلن)

موفقیت شامل رفتن از شکست به شکست بدون از دست دادن اشتیاق است. (چرچیل)

کسانی که در هر موردی موفق شده‌اند و به آن شانس نمی‌گویند دارند خودشان را گول می‌زنند. (لاری کینگ)

نقل قول وودی آلن درست است: «۸۰ درصد موفقیت ارائه کردن است.» ساده است. اگر شما گام اول را به سوی آغاز یک کسب و کار بردارید، احتمال موفقیت خودتان را به طور شگرفی بهتر می‌کنید.  نخستین دلیل برای آن آشکار است. اگر نخستین گام را برندارید، پس هرگز یک کسب و کار را شروع نخواهید کرد و احتمالاً نمی‌توانید در آن کار نیز موفق شوید.

دلیل دوم مهم‌تر است. اگر احتمالاً سخنرانی افراد انگیزه دهنده ای مانند دنیس وِیتلی Dennis Waitley, تونی رابینز Tony Robbins و زیگ زیگلار Zig Ziglar را شنیده باشید، چیزی که بیشتر و بیشتر خواهید شنید واقعیت «هدف گذاری» است. ساده است. اگر مدت زمانی برای هدف گذاری برای خودتان اختصاص داده و سپس آن‌ها را بنویسید، شانس رسیدن به اهدافتان به میزان زیادی بالا می‌رود. نوشتن اهداف بر روی یک کارت دارای فهرست و چسباندن آن به آینه حمام به طوری که اولین چیزی باشد که هر صبح می‌بینید نیز یک اقدام هوشمندانه است. من نمی‌دانم که چرا این کار خیلی خوب اثرمی کند اما می‌دانم که اثر می‌گذارد.

پس آنچه که شما بایستی انجام دهید نوشتن تعدادی هدف برای خودتان روی یک تکه کاغذ است، و یکی از آن‌ها باید «راه اندازی کسب و کارم باشد», و شما بایستی اهدافتان را به آینه حمام بچسبانید. من امروز هم آن را انجام دادم.گفته چرچیل نیز در مورد هدف درست است: «موفقیت شامل رفتن (عزیمت) از شکست به شکست بدون از دست دادن اشتیاق است.» این گفته به چه معنا است؟ به این معنا است که، هر وقت که شما تلاش می‌کنید کاری موفق انجام دهید، وجود شکست‌ها در طول مسیرتان مورد انتظار است. گاهی حتی شکست‌های زیاد. همه آن چه که شما می‌توانید پس از یک شکست انجام دهید این است که برخیزید و دوباره تلاش کنید. اگر این کار را انجام دهید، یکی از این دو اتفاق رخ خواهد داد— یا سرانجام موفق خواهید شد یا خواهید مرد و اگر بمیرید، بیش از این دیگر غصه نخواهید خورد! در مراسم خاکسپاری تان مردم خواهند گفت: «می‌دانی، او هرگز به چیزی نرسید، اما مطمئنآً باید برای تلاش کردن ستایش شود. پسر بسیار با جرأتی بود.» این آن‌ها را از این که شما را «سیب زمینی» بنامند باز می‌دارد!

درستی حرف لاری کینگ مبهوت کننده است: «آن کسانی که در هر موردی موفق شده‌اند و به آن شانس نمی‌گویند، دارند خودشان را گول می‌زنند.» این هم درست است. شانس تنها درصورتی که برای امری تلاش کنید به شما روی می‌آورد. اگر تنها گام نخست را به سوی شروع یک کسب و کار بردارید و سپس دومین گام را بردارید و به همین ترتیب ادامه دهید، خودتان را در معرض شانس قرار خواهید داد. اگر نکنید، پس شانس نمی‌تواند برای شما اتفاق بیفتد. هر کسی که همیشه موفق بوده از شانس سود برده است — گاهی از تعداد زیادی شانس. اما شما باید بازی کنید به منظور این که شانس پیدایتان کند.

پس اجازه دهید خلاصه کنم …

این گفته‌ها را به یاد داشته باشید:

اگر تلاش کنید، شانس موفق شدن وجود دارد.

کسانی که دائم تلاش می‌کنند سرانجام موفق می‌شوند.

هرچه را تمرین کنید ساده تر به دست می‌آید.

«اگر تلاش کنید، به میزانی شانس موفقیت وجود دارد.» اگر تلاش نکنید، واضح است که هیچ شانس موفقیتی وجود ندارد. بایستی برای این که برنده شوید وارد بازی شوید.«آنهایی که به تلاششان ادامه می‌دهند سرانجام موفق می‌شوند.» این یک واقعیت زندگی است. شانس، ره آورد آماده شدن و همچنین ره آورد پشتکار است.شما خواهید شنید که مردم می‌گویند، «از هر ۱۰ کسب و کار ۹ تا شکست می‌خورد، پس چرا خود را به زحمت بیندازیم؟» در اینجا جور دیگری می‌توان به این قضیه نگاه کرد — شانس موفقیت ۱۰ درصد است. شما نه (۹) کسب و کار را شروع می‌کنید که شکست می‌خورند و دهمی موفق می‌شود و شما یک میلیون دلار به دست می‌آورید. آن‌ها شانس‌های خیلی استثنایی‌اند. همین را با یک شرط بندی مقایسه کنید که برای مثال ۹,۹۹۹,۹۹۹ بلیط از ۱۰,۰۰۰,۰۰۰ تا شکست می‌خورد. با این حال ده‌ها میلیون نفر قمار می‌کنند حتی اگر امتیازها به این بدی باشد. شروع کردن یک کسب و کار به سادگی خرید یک بلیت قمار نیست، مطمئن باشید، اما در ذهن خود بسپارید که، «هرچه را تمرین کنید ساده تر به دست می‌آید.»

اجازه دهید تکرار کنم، چون بسیار مهم است: «هرچه را تمرین کنید ساده تر بدست می‌آید.» هرچه بیشتر چیزی را تمرین کنید، آن چیز ساده تر بدست می‌آید. بازی‌های ویدئویی را در نظر بگیرید. چند نفر از شما بازی‌های ویدئویی می‌کنید؟ هر کسی این بازی‌ها را انجام می‌دهد. این را بپذیرید. اولین باری که یک بازی ویدئویی انجام می‌دهید گند می‌زنید. این در مورد هرچه که برایش برای اولین بار تلاش می‌کنید صادق است. اولین باری که دوچرخه سوار شدید خیلی خراب کردید. افتادید؛ و همین طور در موارد دیگر.بیشتر بازی می‌کنید و بهتر می‌شوید و باز بیشتر بازی می‌کنید و دوباره بهتر می‌شوید. تمرین، خوب می‌کند و این امر در هر امری صادق است.چه قدر طول می‌کشد که یک نفر واقعاً در بازی خوب شود؟ صادق باشید. کسی که بازی ویدئویی می‌کند ممکن است برای خوب شدن در یک بازی ۵۰, ۱۰۰ ساعت برای تمرین، وقت بگذارد. این یک حقیقت است که درصورتی که بیشتر تمرین کنید، بهتر می‌شوید و ساده تر به دست می‌آورید.

پس اولین کسب و کاری را که آغاز می‌کنید، قرار است خیلی دشوار باشد. شما هیچ چیز نمی‌دانید. اشتباه‌هایی خواهید کرد. برای اموری تلاش خواهید کرد که برایتان نتیجه بخش نیستند. اما کسب و کار دومی را که شروع می‌کنید بسیار ساده تر است و بعدی همچنان ساده تر می‌شود. همین حالا به «شروع کردن یک کسب و کار» نگاه می‌کنید و به نظرتان سخت می‌آید. این به دلیل این است که قبلاً هرگز آن را انجام نداده‌اید. تمرین نداشته‌اید. ساده است. تمرین کردن را شروع کنید و آن کار سرانجام برایتان پیش پا افتاده خواهد شد. درست مانند یک بازی ویدئویی.شما هرگز از تمرین بازی‌های ویدئویی ثروتمند نمی‌شوید. عقیده من این است که بازی ویدئویی را متوقف کنید و خودتان را از شر تلویزیون خلاص کنید. آهنگ‌ها و موسیقی را از روی iPod پاک کنید و به جای آن چند کتاب و سی دی که در مورد شروع کسب و کارها صحبت می‌کند بخرید. آن‌ها را در iPod تان بگذارید و بارها و بارها گوش کنید. نخستین باری که گوش می‌دهید، ممکن است معنی زیادی نداشته باشند به این خاطر که همه برایتان تازگی دارد. بار دوم از طریق کتاب معانی بسیار بیشتری دریافت می‌کنید؛ و سپس بار سوم خواهید فهمید که چه چیزی دارد اتفاق می‌افتد. تمرین، عالی می‌کند.

حالا دارید شروع می‌کنید که به جایی برسید. برخی گام‌ها را برداشته‌اید. دارید درباره شروع کردن یک کسب و کار از کتاب‌ها چیز یاد می‌گیرید. بیایید به محیط نگاه کنیم …با خودتان فکر کنید، «من چه می‌توانم انجام دهم که زندگی افراد را در برخی موارد بهتر کند و حاضر باشند برایش پول بپردازند؟» همه آنچه نیاز دارید انجام دهید.این ایده پیچیده ای پشت سرش ندارد و حتی لازم نیست بدیع نیز باشد. برای مثال، اجازه دهید ایده فروش پیتزا را مطرح کنم. مردم پیتزا دوست دارند و شما این را می‌دانید. اگر بتوانید یک رستوران پیتزا فروشی ایجاد کنید و یک دلار سود برای هر پیتزا که می‌فروشید در نظر بگیرید و یک میلیون پیتزا بفروشید، یک میلیون دلار به دست آورده‌اید. این قبلاً اتفاق افتاده است. پیتزا Hut پیتزا Red Baron پیتزا Tombstone پیتزا DiGiorno’s پیتزا Freschetta از نمونه‌های آن هستند. بسیاری از مردم از فروش پیتزا پول زیادی به دست آورده‌اند و این دوباره هم اتفاق خواهد افتاد.

اجازه دهید سه مثال از زندگی خودم برایتان بگویم تا بفهمید منظورم چیست …

سه نمونه کسب و کار

ناشر بودن

مشاوره دادن

وب

من شروع سه کسب و کار موفق را مدیریت کرده‌ام و نابغه هم نیستم. این طور گفته می‌شود که نام خانوادگی من تنها برین (brain) [به معنی مغز] است. پس این باید به شما امید بزرگی بدهد – اگر حتی من بتوانم سه کسب و کار موفق را شروع کنم، پس هر کسی می‌تواند. اجازه دهید یکی یکی درباره‌شان صحبت کنم که متوجه شوید درمورد چه دارم صحبت می‌کنم.

ناشر بودن

یکی از کسب و کارهایی که من و درواقع با همسرم شروع کردم یک شرکت انتشاراتی است. من دوازده کتاب نوشته‌ام و با سه ناشر مختلف کار کرده‌ام، اما کتابی برای نوجوانان نوشتم و برای پیدا کردن ناشری برای آن به زحمت افتادم (بله، حتی اگر دوازده کتاب موفق بنویسید و صدها هزار کپی از آن‌ها بفروشید، ناشران همچنان به شما کم محلی می‌کنند. این بخشی از بازی است). به این ترتیب تصمیم گرفتیم شرکت انتشاراتی خودمان را خلق کنیم.روند معامله با یک شرکت انتشاراتی به این ترتیب است. هر کتابی را که بردارید احتمالاً ۳۰۰ یا ۴۰۰ صفحه دارد. با یک جلد زیبا، براق و رنگی. در پشتش بارکد دارد. برای شما چقدر هزینه دارد که که کتابی مانند آن را چاپ کنید؟ اگر یک چاپ معمولی با تیراژ ۱۰۰۰ نسخه یا بیشتر انجام دهید تنها یک کپی ۲ دلار برایتان هزینه بر می‌دارد. یا کمتر. حالا به قیمت لیست کتاب نگاه کنید. شما ۱۵ یا ۲۰ دلار برای کتاب می‌پردازید. اضافه بهای آن ۱۰ دلار است. پس شما ۱۰۰۰ نسخه کتاب را برای ۲,۰۰۰ دلار چاپ می‌کنید. بعد آن‌هارامی‌فروشید و ۲۰,۰۰۰ دلار بدست می‌آورید. اگر ۱۰,۰۰۰ کپی بفروشید ۲۰۰,۰۰۰ دلار بدست می‌آورید. اگر ۱۰۰,۰۰۰ تا بفروشید ۲,۰۰۰,۰۰۰ دلار بدست می‌آورید. البته آن (درآمد) ناخالص است نه خالص. کتاب فروشی مقداری از آن را وقتی که کتاب را می‌فروشد برمی دارد – این منصفانه است. باید به انبار هم بپردازید و به همین ترتیب به جاهای دیگر. اما می‌توانید نکته اصلی را بگیرید. اگر کتابی بنویسید که مردم می‌خواهند بخوانند، پول ایجاد می‌شود.

پس ما کتابی به نام «راهنمای نوجوانان به جهان واقعی» منتشر کردیم. حالا این کتاب در هشتمین چاپش قرار دارد. به این معنی که ابتدا آن را چاپ کردیم و ۵,۰۰۰ کپی سفارش گرفتیم. همه آنها به فروش رفت، پس ما سفارش بیشتری گرفتیم و همه آن‌ها هم فروش رفت و سفارش دیگر را گرفتیم … و به همین ترتیب، هشت بار شد. این کتاب به محبوبیت هری پاتر هست؟ نه؛ و این اتفاق هم نمی‌افتد. هنوز پول زیادی برای به دست آوردن از راه کتاب نوشتن وجود دارد.

مشاوره دادن

پس از این که نخستین کتابم را نوشتم، اتفاق خنده داری افتاد. این اتفاق کتابی با عنوان “Motif Programming” بود که سیستمی است که شما برای خلق یوزر گرافیکی روی دستگاه‌های UNIX ده سال پیش استفاده می‌کردید. در زمانی که آن کتاب در حال منتشر شدن بود منجر شد به این که همه شرکت‌های اصلی در وال استریت تصمیم بگیرند که پردازنده‌های مرکزی را به UNIX و Motif تبدیل کنند. پس کتاب من بیرون آمد و من شروع به اعلام این مطلب کردم که در Motif آموزش دهید و مشورت کنید.

حالا، موضوع چیست؟ موضوع همان خوش شانسی است. من کتابی نوشتم در حالی که نمی‌دانستم وال استریت در حال اجرای تبدیل بوده است. من تنها در موقعیت درست در زمان درست بودم. سپس من و یکی از دوستانم کسب و کاری را شروع کردیم. ما آموزش داده و مشاوره و برنامه ریزی می‌کردیم. ما آن کار را با آن کتاب، ۴۰۰ دلار و رایانه شخصی دوستم شروع کردیم. در حالی که هیچ چیز درباره «آغاز کردن یک کسب و کار» نمی‌دانستیم. اما به شانس برخوردیم. اما آن چه ساختیم جایی بود با ۲۰, ۲۵ کارمند و در حال به دست آوردن میلیون‌ها دلار در یک سال بودیم. این کسب و کار همچنان وجود دارد. هنوز دوستم در حال انجام دادن آن است. با این که من برای چیز دیگری به نام HowStuffWorks از آن گذشتم.

وب

می‌توانستیم مدت زمان زیادی راجع به وب صحبت کنیم اما اجازه دهید به طور خلاصه بگویم که، امروزه پول زیادی برای به دست آوردن وجود دارد. گوگل با برنامه Adsense و برنامه جستجویش به دست آوردن پول در وب را بسیار ساده کرده است. آن چه باید انجام دهید این است که یک وب سایت خلق کنید که تماشاگران زیادی را جذب کند و سپس می‌توانید پول به دست بیاورید.من HowStuffWorks را در ۱۹۹۸ به عنوان یک تفریح شروع کردم. در سال ۲۰۰۰ این سایت بسیار محبوب شد به طوری که واقعاً نیاز داشت تا یک کسب و کار شود. امروز یکی از ۱۰۰۰ وب سایت رده بالا در جهان است. چیزی حدود ۵ تا ۶ میلیون نفر ماهانه از آن بازدید می‌کنند و حدود ۶۰ میلیون صفحه هر ماه خوانده می‌شود.

یک چیز مهم درباره وب این است که زمینه بسیار بازی برای کار کردن است. اگر شما وب سایتی خلق کنید و مردم آن را دوست داشته باشند به دوستانشان خواهند گفت و آن‌ها هم به دوستان خود خواهند گفت و به همین ترتیب ادامه خواهد یافت. همه نوع سایت وجود دارد که این راه را بزرگ می‌کند. به Matt Drudge با DrudgeReport.com یا Drew Curtis با Fark.com یا Rob Malda/Jeff Bates در Slashdot نگاه کنید. این سایت‌ها را در Alexa جستجو کنید و ببینید که چه ترافیکی دارند. آن‌ها سایت‌های پیچیده ای نیستند اما همه گیر هستند.

HowStuffWorks برای همه گیر شدن اتفاق افتاد. HowStuffWorks به دلایل زیادی موفق شد که بخشی از آن شانس است، بخش دیگر نوع نگارش، پشتکار، توان کارکردن با گروه‌های بااستعداد بسیاری که همه به بهتر شدن سایت کمک می‌کنند و به همین ترتیب. واقعیت این است که اگر من هرگز سر میز آشپزخانه نمی‌نشستم و HowStuffWorks را شروع نمی‌کردم هیچ یک از این‌ها نمی‌توانست برایم اتفاق بیفتد. من نخستین قدم را برداشتم.

هدف شما

هدفتان انجام چیزی مشابه است. همه آن چه نیاز دارید این است که چیزی را که مردم باارزش خواهند یافت پیدا کنید …

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *